معرفی و نقد مجموعه شعر

نگاهی به مادرد- علی عبدالرضایی

زیبایی اتفاقی نیست

حسین نظریان

مادرد، آخرین مجموعه شعر منتشر شده از علی عبدالرضایی که به سرعت به چاپ سوم رسید و این در بحران حاضر مولف/ مخاطب اتفاق خوبی است و معنا دار... و جای بسی تبریک دارد.

مادرد دارای طرح جلد زیبایی است و نام مجموعه نیز کنایه‌ای و چالش‌ برانگیز است و شاعر آشنایی زدایی را از همان ابتدای کار آغاز کرده است. مادرد شامل دو دفتر مجزا از شعرهای عبدالرضایی است؛ آلبوم خانواد‌ه‌گی و عشق تبلیغاتی که هر یک دارای ویژگی‌هایی قابل تمایز بوده و باید جداگانه مورد بررسی قرار گیرند.

به زعم من مجموعه‌های یک شاعر باید در مقایسه با یکدیگر و در سیر زمان در بوته‌ی نقد قرار بگیرد زیرا شعر و شاعر همواره در مسیر مهارت‌مندی گام برمی‌دارند. از آن جا که شاعر مدام در معرض تجربه‌های جدید است، روند شاعرانه‌گی یک شاعر باید مورد توجه قرار گیرد اما اینجا صحبت از مادرد خواهد بود و کاری به صبغه‌ی شاعری علی عبدالرضایی ندارم که همواره در جریان آوانگارد شعر معاصر بوده و...

پر واضح است که این مجموعه در مقایسه با مجموعه شعرهای تازه‌چاپ اخیر دارای تفاوت‌هایی است که بر خواننده‌گان جدی ادبیات معاصر پوشیده نیست. از آن جا که صحبت از مادرد است به همین بسنده کرده و می‌گذرم... شما نیز بر من بگذرید!

آلبوم خانواده‌گی

در این دفتر، شعر در سطح زبان اتفاق می‌افتد و همانطور که اشاره رفت شاعر از کوچک‌ترین واحد زبان نیز تا حد امکان آشنایی‌زدایی کرده است. زبان برای شاعر به عنوان یک ابزار قدرتمند در بافت شعر و بسیار جدی است. راحت‌تر بگویم که عبدالرضایی از زبان کار می‌کشد، از کلماتی که در چیدمان شعر اند. زبان به شکلی پیش رونده با سایر عناصر مدام در هم می‌پیچد و به سمت روایتی پیش می‌رود که در انتها پوست می‌اندازد و این یعنی زیبایی اتفاقی نیست. در این میان شاعر از کاکرد جناس بسیار استفاده کرده است.

اما یک مشخصه‌ی اصلی در این دفتر به چشم می‌خورد، روابط ابداعی؛ این که شاعر در اکثر مواقع به دنبال ایجاب‌هایی است که پیش‌تر، خود آن‌ها را دوباره تأکید می‌کنم در سطح زبان ساخته است و روال کلی این گونه است که شاعر از کیفیت تداعی‌ها بهره می‌گیرد، خواه جناس، خواه فلاش بک، خواه فلاش فوروارد و خواه...

منظورم از کیفیت تداعی‌ها انگاره‌های ذهنی پیشین مخاطب نیست، مقصودم ذهنیت شاعر است که در تداعی‌های آنی خود وول می‌خورد و شعر را به سمت پایانی که معلق است و بر خلاف روال کلی دفتر غیر قابل پیش‌بینی بوده و معمول نیست، پیش می‌برد؛ گاه روایت را تکمیل می‌کند، گاه فراروایت را شکل می‌دهد و گاه ساختار می‌شکند... این که شاعر طرحی نو در افکنده است در جهت نفس پویای شعر.

شاعر در گرماگرم جریان شعرها از عدم قطعیت سخن می‌گوید، از وهم، از صرف بازی بودن شعر، از...

بخشی از شعر گزارش صبحانه: یک تخم مرغ دو زرده در تابه/ دو فنجان که کار یکی را خودم ساخته باشم و بعدی/ مانده باشد هنوز منتظ/ بر میز صبحانه‌ای یک نفره که او برخیزد از خواب و/ اویی در کار نباشد دیگر...

خانه(ص. 38)

من دارم مثل شمع آب می‌شوم

و بر قلب در حال آتشم آب می‌پاشم

تو هم با تیتر تازه‌ای که پرتاب می‌کنی

آتش بیار معرکه‌ای

نگو جایی نداریم

راهی نداریم

ما شاعریم

به صفحه که می‌شود راه پیدا کرد

در انتهای سطر یکی از شعرهای خوش ساختم

کوچه‌ای برایت کنار می‌گذارم

کسی چه می‌داند

شاید هم ته این کوچه خانه‌ای ساختیم

 

 

عشق تبلیغاتی

اساس و پی‌رنگ شعرهای دفتر دوم، بازی‌های زبانی است که در جهت روایت مدام تکرار می‌شود و قابل تأمل است؛ وقتی در شعر به انسجام می‌انجامد، زیباست و گاه که به انسجام نمی‌رسد مخاطب در ازدیاد و ترافیک این بازی‌ها مبهوت می‌ماند...

چیزهایی که می‌خواهم درباره‌ی می‌خواهم چیزی نمی‌دانند/ چیزی نمی‌خواهند دوستانی که ندارم از دوستانی که ندارم/ می‌توانم وقت احوالپرسی از کسی یک دست قرض بگیرم/ و دست کسی را نگیرم/ دارم   دوباره می‌میرم/ چه قدر چه کاره‌ام/ حالا که هیچ کاره‌ام/ چه قدر چند کاره‌ام/ دیگر به درد نمی‌خورم/ به درد کسی نمی‌خورم.

نکته‌ی دیگر در خصوی مادرد این است که شعرها به شدت دیداری اند، به خصوص در دفتر دوم. دلیل را می‌توان در ساختار زبان جست و جو کرد و نیاز به این که مخاطب نیاز دارد به سطرهای پیشین رجوع کند دوباره و دوباره...

یادآوری:

1. در مادرد تقطیع‌ها کلیدی و کاربردی بوده و فانتزی نیست و کاملن در خدمت زبان، شعر و موسیقی آن.

2. شاعر در مادرد در جست و جوی تمهیداتی است در جهت تأویل پذیری زبان در شعر.

مادردد را اتفاق مبارکی در شعر می‌دانم و بر این باورم مجموعه‌هایی از این دست منجر به کیفیت‌هایی نو در شعر می‌شوند، چنان که مادرد بازکشف زبان شعر معاصر است.

گهواره(ص. 15)

شادی زیاد شده لبخند کم

ماتم زیاد شده آدم کم

لبی که می‌بوسی غمناک است

چشمی که باز شود نمناک

غم روی همه را کم کرده

جای پای خودش را همه جا محکم کرده

حتا در نامه‌ای که گاهی باز می‌کنیم

هوا پس است

بس است

این همه زخمی که برداشتیم

ما که مادر نداشتیم

زلزله بود

که گهواره‌مان را تکان می‌داد.

معرفی و نقد مجموعه شعر

آپلود عکس" />

نگاهی به میم چسبان تنهای آخر- مهرناز قربانعلی

                                                                         حسین نظریان

 

میم چسبان تنهای آخر

مهرناز قربانعلی

انتشارات بوتیمار

چاپ اول- 1392

اولین تجربه‌ی مهرناز قربانعلی در انتشار کتاب،  که حاوی 41 شعر سپید و 7 طرح گونه است. از طرح جلد شروع می‌کنم که با نام مجموعه هم‌خوانی دارد و زیباست. اما در خصوص خود مجموعه شعر می‌بایست اشاره کنم، اکثر شعرها بر پایه‌ی المان‌های شهری مانند مترو، پزشکی قانونی، دمپایی ابری، بوق ماشین، ترافیک و...  و گاه با کلمات و ترکیبات زنانه‌ی مختص مثل قرص ال-دی و ریمل، گیس زنانه و... در جست و جوی انسجام و زیبایی‌اند که این تجربه گاه موفق است و گاه به دلیل ارتباط نارس ایجاب‌های درون متن عاقبت به خیر نمی‌شود که این مورد برای شاعر که همواره در مسیر تجربه‌های جدید است طبیعی است. اما مسئله اینجاست که شاعر به تجربه در سطح کلمات بسنده کرده و نگاه را به کل شعر تسری نداده است. مهم این که  شاعر، در این اولین تجربه‌اش  شهامت این را داشته که کلمات خاص و روزمره‌ی اطراف خود را وارد شعر کند، از بازی‌های زبانی بهره بگیرد و ... اما باید به این نکته اشاره کنم که در سطح زبان و فراروایت شعرها و نیز ساختار، اتفاق مهمی نمی‌افتد. مقصودم آن دست خلاقیت‌هایی است که در طرح گونه‌ها وجود دارد؛

 می‌گویند سه نفر را کشته و سیزده نفر را زخمی کرده‌ام

کانال را عوض کن!

من فقط یک ذره به سمت تو رانش کرده‌ام.

ریتم و موسیقی شعرها و نهایتن زبان شعر به زعم من می‌توانست راحت‌تر از این که هست اتفاق افتاده باشد و جای بازبینی بیشتری دارد، اما از آن‌جا که مربوط به خود شاعر است از ذکر نمونه خودداری می‌کنم. شاعر به جای استفاده از توضیح‌های زیاد می‌توانست بیشتر توصیف کرده باشد...

مهرناز قربانعلی در میم چسبان تنهای آخر به شیوه‌ای کاملن شخصی و تجربه‌گرا به سیاق‌های متفاوت از هم  و در فضاهایی گوناگون، به دنبال ارتباط با مخاطب و انتقال آگاهی‌های ممکن در متن است و این به خودی خود زیباست،  اما مسئله در مواردی است که شاعر در انتقال آگاهی و کشف زیبایی موفق نیست؛ گاه به فضایی برای امضای مخاطب اندیشه نشده و گاه اتفاقات در سطح و دم دستی است و التذاذ مخاطب در دوردست اتفاق نمی‌افتد که جریان شعر را برای او به تعویق بیاندازد. در مجموع به نظر می‌رسد شاعر در تجربه‌ی شعرهایی مانند خودکشی و بوی تنگ موفق‌تر است؛

گربه‌ها هم موهایشان سفید می‌شود

و زیر چشم‌هایشان چروک

و گربه‌ای که دست‌هایش

وقت پاره کردن کیسه‌ی زباله می‌لرزد، می‌داند

ماهی‌اش دیگر بوی تنگ نمی‌دهد.

توفیق بیشتر برای مهرناز قربانعلی در گام‌های بعدی دور از دسترس نیست، به شرط همین جسارت مثال زدنی در تجربه‌های شخصی و متفاوت که بی‌شک کمک حال شعر خواهد بود...

معرفی نمایش

98905576647443117568.jpg" />

یادداشتی بر حاشیه‌ی کمدی استشمامات- نگاه یک بیننده

حسین نظریان


کمدی استشمامات را به واسطه‌ی نمایشنامه‌ی محکم و کارگردانی خوبش به مثابه کتابی دیدم، آن هم کتاب شعر. منظور از شعر نگاه عام و دستمالی شده‌ی رمانیسیسمی نیست، بلکه مقصودم این است که این اثر در کل به حمایت اجزای ساختمند خود به زیبایی و انسجام دست یافته است. این کتاب شعر طرح جلد هم دارد! اشتباه نکنید منظورم از طرح جلد بروشورهایی نیست که برای تبلیغ و معرفی اثر چاپ می‌شوند!

فرهنگسرای نیاوران- کنار درب ورودی سالن گوشه، سمت راست؛ آثار حجمی آرزو ندرلو از دماغ! طراحی حجمی از بینی بزرگانی هم‌چون  برشت، وودی آلن، بتهوون، ویرجینیا وولف، ماری کوری، هگل، وانگوک، شکسپیر، چاپلین و بقیه‌ای که یادم نیست. متعجب می‌شوی اما فقط یک لحظه، چون این طرح جلد هم با اسم کمدی هم‌خوانی دارد و هم با نفس کمدی به طور صرف. ضمن این‌که در اجرا هم به نام این بزرگان اشاره می‌شود که خود،  کارکرد این طرح جلد را دوچندان می‌سازد.

کمدی استشمامات  به درد اصلی ادبیات نمایشی که همان فیلم‌نامه‌ی ضعیف است گرفتار نیست و همان‌طور که اشاره کردم از نمایشنامه‌ای قوی به قلم امید طاهری بهره می‌برد. نمایش دارای چفت و بست بالایی است که خیلی خوب توسط میثم عبدی کارگردانی شده و به جرئت می‌توان گفت کمدی استشمامات طنزی فاخر است، فارغ از هرگونه لوده‌گی که به شکلی گزنده و زهردار حرفش را می‌زند، انتقاد می‌کند و به شکلی پانورامایی و با اشراف از موضوعی که مطرح کرده رونمایی می‌کند.

کمدی استشمامات اثری است چند لایه،  با آغاز و پایانی خوب که جا برای امضای مخاطب هم دارد و این مطلب ارزش این کمدی را بالاتر می‌برد. شخصیت‌ها در این روایت به جا و هوشمندانه انتخاب شده‌ و در کنار هم قرار گرفته‌اند و در طول روایت ایجاب‌هایی متناسب با  روایت متن در ادامه‌ی یکدیگر قرار گرفته‌اند و این اثر دارای فاصله‌گذاری منطقی است.

موسیقی نمایش که در زاویه‌ای خارج از سالن گوشه به طور زنده اجرا می‌شود کاملن مطنبق با فضای اثر است و به عنوان نخستین جزء اثر مخاطب را به خوبی با خودش همراه می‌سازد، تا جایی که بیننده با اثر درگیر ‌شود، آن‌وقت به نرمی کمرنگ می‌شود و پیش بردن مخاطب را به فضای اصلی داستان می‌سپارد و در پایان اثر دوباره پررنگ می‌شود و این یعنی موسیقی در این نمایش ساختمند، دارای ساختار است و آزار دهنده نیست، بلکه اثرگذار و مکمل است و آن جایی است که باید باشد.

بازی نور و اشکال نور جذاب است و هم‌خوان با لایه‌هایی که اجرا می‌شوند. کمدی استشمامات دارای دکوپاژ مناسبی است و خوب روایت می‌شود اما فقط قصه نیست و موضوع فراروایت بزرگی است که به طور مستقیم روایت نمی‌شود اما به زیبایی نشان داده می‌شود و به چشم می‌آید.

علاوه بر این‌، نشانه‌گذاری در کمدی استشمامات کاملن جاافتاده، زیبا و هنرمندانه است و انسان معاصر در ساخت جامعه و تحت لوای لباس‌های مختلف با کارکرد کنایه‌ای و استعاره‌ای از آثار بزرگ ادبیات و سینما و موسیقی که نماد و سمبل حوزه‌های انتقادی انسان معاصر اند به تماشا گذاشته می‌شود و در بوته‌ی نقد قرار می‌گیرد، مهم این‌که به هیچ عنوان تقلیدی صورت نمی‌پذیرد،  اما به خوبی از کارکرد سمبلیک آن‌ها استفاده می‌شود.

کمدی استشمامات همان‌طور که اشاره شد طنز فاخری است که با تکیه بر اجزاء قدرتمند خود و با بهره‌گیری از کیفیت‌های نمایش حرفش را خوب و منطقی می‌زند،  نه بیننده را جا می‌گذارد و نه از او عقب می‌افتد، بلکه  تا لحظه‌ی آخر مخاطب را همراه خود دارد. در کمدی استشمامات قرار نیست مخاطب به هر قیمتی بخندد، قرار است و اتفاقن همین‌طور هم می‌شود که ضمن این‌که تأمل می‌کند و به فکر فرو می‌رود، می‌خندد. به این دلیل که شخصیت‌ها ما به ازای بیرونی داشته و با خلاقیتی هوشمندانه در کنار هم قرار گرفته‌اند.

مواردی که مطرح شد از چشم مخاطبی است که یک بار نمایش را دیده  و همین کیفیت‌ها کافی است که توصیه کنم تا 7 بهمن فرصت دارید کمدی استشمامات را از دست ندهید، زیرا غیر از مواردی که به ذهن‌ام خطور کرد و به طور مختصر به آن‌ها اشاره رفت، کمدی استشمامات دارای کیفیت‌ها و ظرافت‌های دیگری هم هست که به طور قطع از آن‌ها لذت خواهید برد.

شعر;

آزادی

نمادی است در پای تخت

که چهل سال پیش

دست به سینه/ کنار‌ اش

عکس یادگاری می‌گرفته‌اند

و حالا

 برازنده‌ی هیچ کجای این شهر نیست...

وصیت

 

نیمی از سنگها، صخره‌ها، کوهستان را

                                   گذاشته‌ام

با دره‌هایش، پیاله‌های شیر

به خاطر پسرم

نیم دیگر کوهستان وقف باران است.

دریایی آبی و آرام را

 با فانوس روشن دریایی

می‌بخشم به همسرم.

شب‌های دریا را

بی‌آرام، بی‌آبی

با دلشوره‌ی فانوس دریایی

به دوستان دور دوران سربازی

که حالا پیر شده‌اند.

رودخانه که می‌گذرد زیر پل

مال تو

دختر پوست کشیده‌ی من بر استخوان بلور

که آب

پیراهنت شود تمام تابستان

هر مزرعه و درخت

کشتزار و علف را

به کویر بدهید، ششدانگ

به دانه‌های شن، زیر آفتاب

از صدای سه تار من

سبز سبز پاره‌های موسیقی

که ریخته‌ام در شیشه‌های گلاب و گذاشته‌ام

روی رف

یک سهم به مثنوی مولانا

دو سهم به « نی » بدهید

و می‌بخشم به پرندگان

رنگها، کاشی‌ها، گنبدها

 به یوزپلنگانی که با من دویدهاند

غار و قندیل‌های آهک و تنهایی

و بوی باغچه را

به فصل‌هایی که می‌آیند

بعد از من...

                                           بیژن نجدی

شعر:

وقتی آسمان

پرنده را فراگرفته است

من

پیامبر شهری غمگین ام

ماشه را

روی انگشت

 می چکانم

 و هجایی ناشنیده

 توی گلوی زن

تیر می کشد

مرد

کله اش را

چسباند

به لوله ی تفنگ

صیغه ی طلاق جاری شد.

یادآوری!

سلام.

به دلیل مشکل بلاگفا در نمایش آخرین پست ارسالی که قابل دسترسی در پروفایل هم نیست شعر مزبور بدینوسیله تصحیح می گردد.

باد

موهایت را

به وسوسه می اندازد

آفتاب

آدم برفی را

آب می کند

ابرها

شکل های عجیبی می سازند

و  من

به تمام این ها مشکوک نیستم

دست هایم

عکس ات را قاب گرفته اند

و  تو  را‎

‎خواب گرفته است

با یک میخ

آویزان می مانم

به دیوار.‏‎ ‎