Title: Emigrants [i.e. Immigrants] Landing at Ellis Island Description Ellis Island was the gateway to American life for millions of immigrants from 1892 to 1954. This film, shot by prolific filmmaker, writer, producer, and director Alfred C. Abadie, was a production of Thomas A. Edison’s Edison Manufacturing Company. It was listed in a contemporary company catalog under the title “Emigrants Landing at Ellis Island” with the description: “Shows a large open barge loaded with people of every nationality, who have just arrived from Europe, disembarking at Ellis Island, N.Y.” The film opens with a view of the ferryboat William Myers, laden with passengers, approaching the immigration station. The vessel is docked, the gangway is placed, and the passengers are seen coming up the gangway. The film does not show the next stage of the immigration process facing the new arrivals. Entrants were interrogated–often by officials who could not speak their language–and given medical examinations. Many were quarantined or denied entrance after being labeled as diseased or likely to become a public charge سلام مدتی است گرفتار مشکلات زندگیام: بیشتر از قبل! حرفی نیست جز سپاس از دوست خوبم مهدی جلیلخانی عزیز، که این پست را برایم ارسال کرده است. خواندنش خالی از لطف نیست. دست کم یاد کودکی مان میافتیم و اینکه چهقدر به کودک درونمان دست یافتهایم... هزاران نفر برای باریدن باران دعا میکنند غافل از آنکه خداوند با کودکی است که چکمههایش سوراخ است
نشسته باشی که ـ نشسته باشی که هی بنویسی، هی خط بزنی؛ "نشسته باشی" خط بزنی؟ "نگاه کنی" خط بزنی؟ "چوبرخت" خط بزنی؟ "ابراهیم" خط بزنی؟ "صدایت بزنند" خط بزنی؟ ؛ بریده بریده نشسته باشی آویزان هی. سلام ابتدا به عرض دوستانی که با نظرات خصوصی نسبت به من لطف داشته اند، میرسانم که از طریق ایمیل میتوانیم در ارتیاط باشیم: بیشتر. غم نان تند است کابوس لحظههایم است این روزها! متأسقانه. با این حال یک شعر... تا بعد. دستت را نگرفتهام لبت را نبوسیدهام دوستت نداشتهام □□ دستم می لرزد دروغ بنویسم مثل گوزن که شاخهها را پیش بکشد شاخه شاخه شاخه درخت دروغ بزرگی است! □□ شاخ درمیآورم!
لیالی بیدار به بهانه ی دومین نشست جلسات" شاعر شنیدنی است"انجمن اشراق نیم نگاهی به مجموعه شعر "صبح خواب مانده است" حسین نظریان "صبح خواب مانده است" امّا "حسین نظریان"در شعر خواب نماند و توانست هم ساز با غزلی که بیش تر به " فرم"متّکی است،موسیقی غزل مدرن را بنوازد وخود را با این شیوه هماهنگ سازد و در این راه ، عزمی جزم داشته ، که ستودنی است. خرده های خرد وکلان بر این طرزغزل می توان گرفت و اثر "حسین "عزیز نیزمستثنا نیست. اگر چه کار او در این سبک – با کمی اغماض – از مستثنا هاست. می شد از همان آغاز که "نظریان " پای در راه نهاد، استعداد درخشان بالقوه ی اورا سنجید وبالفعل شدنش را در آینده ای نه چندان دور دید و امروز شکفتگی این استعداد را به وضوح در "صبح خواب مانده است " می بینیم. ابتدا از هیأت کتاب شروع می کنم: قطع مناسب،طرح جلد به نسبت خوب و کاغذ عالی مجموعه ، کار را در شکل و شمایل قابل قبولی ارایه داده است واین مسأله نشان از دقّت نظر شاعر و ناشر دارد که ظرف و مظروف را متناسب هم انتخاب کرده اند. عنوان کتاب به لحاظ دانش " بیان " استعاره ی مکنیّه است که خبر از شاعری آگاه می دهد.شاعری که به رمز و راز شعر شدن کلام ،آگاه است.با آن که شاید ناخود آگاه ، در پاره هایی از مجموعه ، این امر را نادیده می انگارد. اگربه نام مجموعه نمادین بنگریم، در بطن خود بیانگر باری اجتماعی _سیاسی است که در خود کتاب کمتر می توان سراغ این نگاه رفت. در جمله ی اتّحاف ،عاطفه موجی دل انگیز دارد و اوج دوست داشتن شاعر را به پدر محترم ومادر مهربانش را باز گو می کند . پس از آن "حسین "با نقل قولی از "ناتالی ساروت "سروده هایش را آینه ی تمام نمای خود می داند و شاعران راستین همواره چنین بوده اند. "صبح خواب مانده است "متشکل از 48 غزل است که در بیش ترینشان آن چه که از عناصر شعر بارزتر است،فرم آن هاست.آن هم بیش تر فرم بیرونی. اوزان جویباری ،نرم آهنگی خاصّی به شعر ها داده اند. شکستگی های آگاهانه در وزن ،سنگ های کناره ی رود خانه اند که صدای دلاویز جویبار را از یکنواختی می رهاند و این شکستگی صدا در مسیر رسیدن به دریا زیباست.اگرچه گوش هایی ذوق شنیدن این گوشه ها را نداشته باشند.با این ایضاح که در همه جا این شکستگی ها خوشایند نیستند. روایت ،بهره گیری از زبان گفتار و کلمات روزمره،تصویر سازی های ساده و امروزین،نوآوری و نوگرایی در قافیه وردیف از مشخّصه های این مجموعه است. اگر بخواهیم به نکته های ریز تر بپردازیم سخن به درازا می کشد نکته هایی از این دست که: وقتی تو نیستی ستاره و ساعت نه!میز و ماه شب ها همه لباس سیاه می کنند تن پیش از " تن "جای حرف اضافه ی " به " یا " بر "خالی است وبه نظر می آید وزن اجازه ی این کار را از شاعر گرفته است.امّا شاعر که به وزن، شناور می نگرد می توانست به نوعی شگرد آمیز از این مسائل دور شود و نگذارد این شرایط پیش بیاید و البته مواردی این چنینی در شعرها کمیاب است. یکی از ملاک های کلاسیک برای سنجش شعر خوب ،تأثیر گذاری بر عاطفه وذهن مخاطبان است. بیش تر غزل های مجموعه فاقد این تأثیر گذاری اند و تنها روایت و تصویر است که ماهیّت شعر را تشکیل می دهد .حال به نظر شما مؤلفه های دیگر جای خالی تأثیر گذاری را پر می کنند یا نه؟ در غزل هایی مثل غزل شماره ی 21ما باغزل رو به رو نیستیم ودر کل شکل، کاملن به هم ریخته است و آمدن به هم ریخته ی دو – سه قافیه نمی تواند کاری از پیش ببرد و ما با شعری به جز غزل مواجه ایم و اگر حسین منزوی زنده بود و عنوان غزل را بر پیشانی آن ها می دید، سر بر دیوار می کوفت و به زمین و زمان فحش های آبدار می داد! بیایید دعا کنیم شعر بلایی بر سر و زندگانی نظریان عزیز نیاورد تا روزی مشوّقان خود را نفرین کند.این سخن ، سخن زنده یاد منزوی درباره ی من بود! به خاطر تعدادی از غزل های خوب این مجموعه ،که نو آوری در آن ها در حدّ اعتدال است وافقی روشن دارند و از هیچ سوی بام نیفتاده اند ، کلاه از سر بر می داریم وبه شاعر آن صمیمانه احترام می گذاریم و امید واریم در کتاب های بعدی ،افق های روشن تری را فرا چشم ما بنشاند.به قول اوستاد اوستادان اخوان ایدون باد .ایدون تر. با مهر و احترام : هادی وحیدی - 10/ تیر ماه / 1388 
ادامه مطلب
ادامه مطلبنشسته باشی که هی آویزان نگاه کنی به چوبر خت!صدایت بزنند: ــ بریده بریده ــ ا بـ ر ا هـ یـ م
ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت
7:27 بعد از ظهر توسط حسین نظریان|
نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت
8:42 بعد از ظهر توسط حسین نظریان|
مرا ببوس
نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت
4:59 بعد از ظهر توسط حسین نظریان|
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت
11:59 قبل از ظهر توسط حسین نظریان| |
نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت
10:16 بعد از ظهر توسط حسین نظریان| |
منبع این نوشته، وبلاگ پنجمين فصل تمام سالها است، مربوط به دوست شاعرم: هادی وحیدی، که ادبیات زنجان و شخص حسین نظریان بسیار مدیون اوست.
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت
12:58 بعد از ظهر توسط حسین نظریان| |
محمد حقوقی شاعر و منتقد ادبی معاصر که عمده آثار او در نقد و معرفی شاعرانی نظیر نیما، سهراب سپهری،احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث و فروغ فرخزاد بوده است، دوشنبه هشتم تیرماه ۱۳۸۸ در زادگاه خود اصفهان درگذشت. وی همچنین در دهه ۴۰ در کنار نويسندگان و شاعران اصفهان، از جمله هوشنگ گلشيری، احمد ميرعلايی و ابوالحسن نجفی در انتشار گاهنامهای به نام "جنگ اصفهان" همکاری داشته است...
نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت
6:47 بعد از ظهر توسط حسین نظریان|

